فریاد
درد من نانوشتن نیست
که همیشه پر است
انبانم از فریاد
شبنم شیروانی
درد من نانوشتن نیست
که همیشه پر است
انبانم از فریاد
شبنم شیروانی
لمیده بود عروسک پشمالو
به روی بالش تنهائیم
و من چنان پرحرارت و مهربانانه
بغل گرفتمش و قدم زدم سوی آشپزخانه
اجاق، گرم صحبت کتری و شعله های بلند
بخـــــــــــار، تنوره می کشید داغ و مستانه
در این سرای انسی که ساخته ام برای خودم
سرک کشیــــــــد ز پنجره گربه ی همسایه
و دید..زنی که همدم او یادگار ِ کودکی است
غریب فکر می کند و عاشق است رندانه
من و سرای بی کسی و خلوتی پر ز اشیائم
یه یمن تخیلی، جانشان داده ام چو دیوانه
سارا
بی عشوه های من !
این دخترک لوس و غرغرو
چگونه سر می کنی
یلدا شب دراز را؟!
-------
آنگاه که آرام و قرارِ مرا با مهربانی ات آشفته می کنی
رنج دوری ات هزار بارگرانتر می شود
به دوش زنانه ام
---
های ننه سرما ..!
قلب مرا سرد می کنی؟
این گرمخانه در فراغ یار
هیمه گــٌر می کند بسیار
جگر می سوزد از اجاقِ دلم
های ننه سرما !
لــَختی ..قلب مرا سرد می کنی؟
--
امید چیز خوبیست
دوستی را دوام می بخشد و
خوشبختی را قوام
--
باران پیامم را
چتر بر سر مگیر
من ،خیس اشتیاق می خواهمت هر شب!
--
ستاره می شوم به شب ِ مردمکان ِ چشمانت
مردم آزاری
کار هر شبه ی این ماه وش رخسار است
سارا
|
مثل یک گنجشک سارا |
چشمان آسمانت گشوده می گذاری
بر ما
وقتی که چشم فرو می بندیم
فراغ بال و آسوده خیال
از هر چه دیدنی ِ نازیباست
شبانگاه که می خسبیم
بر تخت های پادشاهی و...
پوستین های درویشی ِ مان
شبنم
تنگ ِ طاقچه ی مهربانی ات
می نشانمش
همچنان که صبوری پیشه می کنی
هم بترس!!
از آن روزی که
دهن دره وا کند
شبنم
وقتی که نیستنم هست می شود
کنترل دلت با ریموت ِ اخم
دربست می شود
دیگر پیاده نمی شوم از خر ِ مراد
برنمی فراشم آن پرچم ِ کذا( پرچم سفید)
هی آتش آشتی گر می شود به زیر ِ خاکستر ِ دلت
فی الواقع کوچه ی دلم برای عبور ِ تو
بن بست می شود
شبنم
لبریز ِ گناه
نبوده این نگاه
سرریز ِ شرمی پرحیا
بوی کاهگل ِ خیس ِ تنت
به مشام
تند و تیز می آید
نقش تنت ، به چه سرشتند؟
آدمم!
چونین خوش بوی...
به گلیِ سرشوی؟
شبنم
سلام، خلبان ِ کشتی ِ دلم
لنگر به دریای دلت
بیاندازم؟
رادارهای برج ِ مراقبت ِ چشمانم
خواب مژگانت را
همیشه
ردیابند
می دانستی ؟
شبنم
توجیه:لفظ خلبان به عمد به جای ناخدا نشسته است
با من همراهی
تا...مرز ِ ممکن ها
از خط قرمزها که بگذرم
رهایم می کنی ..تنها
این همرهی
به تنگراهی ِصراطی می کشاندم
مخواه بگویمت ...
کجاست ؟
اینجاست!
که...
مفهوم ِ خدایی شدن را می فهمم
شبنم شیروانی
کشتی ِ شعرم
به گل می نشیند
آری!
شبنم
که هر شب پارس می کند
بی هیچ ادعای مخوف گرگ بودن
شبنم
فرشته!
بگو بر کدام بال می خوابی؟
که من هم بر آن بال ، وبال شوم
آخر! بی خیال تو
خوابم نمی برد هر شب
شبنم
دیشب،همان دیشب، به جان ِ عزیز ِ مریزادتان! در اتاقی بر بستر تشریفاتِ میزبان، خواهر جان دراز کشیده بودم. کــَمکی غنوده بودم!نگاه از دو چشم پنجره ی اتاق نمی گرفتم ، آسمان ِ نیم روشن را از میان ِ پرده ی پلک وار ِ دو چشم ِ پنجره می نگریستم . یک هو دیدم فیتیله ی ماه را یک دستی غیبی می کشد هی پایین هی بالا و آسمان می شود هی نیم روشن هی نیم تاریک..با دهانی باز از ذهن خویش پرسیدم:هی! مگر روشنی ماه راکسی هم خط می دهد؟
- فرمود:ها بله! ابرهای تیره تر از ماه را،باد می آوردشان، شتلق
، می نشاندشان چون سیلی بر چهره ی مهتابی ماه.
به پاسخ ِ اول سوال مجاب شدم،
دیُم سوال دوید به عرصه ی ذهنم که هی! هی ! این دگر چر؟
ذهن پرسید: ؟؟؟
- فقط یک سمت ِ آسمان مَه در محاق می بینم(خاموش)
چرا؟در پنجره دیگر هنوز.. میزند کور سو نوری از پلک نیم پرده اش بیرون.ذهن بی پرده گفت مرا:این که نور ماه نبوده و نیست بابا غوری ،خوب نگاه کن ! چراغ همسایه ست گویا می شود خاموش.چراغ های رابطه تاریک است حالا!
داشتم می گفتمش حق با شماست ،فهمیدم !که ندایی آمد نه خیر!!! حق با ماست، با ما! این دو خورشید چشمانت، بانو،دخترک پرچانه ی پررو!گر نکشی پرده ی پلک هایت پایین، غروب خواهیم کرد! می دانی؟
- غرغر کنان،می دانم!
پلک ها به هم نهادم سفت، خود به خواب زدم، مثل ِ دخترکانی که به زور می خوابانند.
پ.ن.1: خواندم: شـــــــــب خــــــــــوش
پ.ن.2: لحظه ای بعدتر نواختم: خُـــرررپُــــففف
شبنم
کمی اندازه ی من خنده کنی
دل ِ تو می گیرد
و کمی گریه به آن آمیزی
خنده ی مسخره ات می میرد
شبنم
تن ها /که... تنها می شوند /از زور دلتنگی /خدا نکند/
با گرگ های در کمین همراه شوند/که اگر بشوند/
پارس می کنند هر بار
شبی که روز نمی شود -شبنم
شرح...
*افسرده دل فسرده کند انجمنی را
گاه
چاهی باید
نه کوهی
آنگاه
از دردکاه های کوه شده ات
سر به کوه نخواهی برد
فقط مدفنی باشد
که هر چه فریاد بزنی در او
کس نشنود
و دستی برای یاریت دراز نشود
.چاهی که آرزوهایت را هم
در آن چال کنی
شبنم
رنج سفر ِ دراز ِ نرسیدن ها
هر دومان کور کرده است
پافشاری به وصل !!
دیگر چه می کنیم؟؟
اینکه نمی شود ...
کوری ...عصا کش ِ کوری... دگر شود !!
شبنم
دیوانه است!
گاهی در هوای آفتابی،
آفتابی نه چندان گرم،
در نبش کوچه ای،
چترم را باز می کنم،
به امید آنکه،
آسمان را ابری سیاه بپوشاند،
باران تندی ببارد،
رهگذری بگذرد،
و به زیر چتر من پناه آورد.
اما،
هوا همچنان آفتابی می ماند!
رهگذران ازکنارم می گذرند،
سر بر می گردانند،
لبخندی می زنند،
هیچ کس به زیر چتر نمی آید،
در دل می گویند:
بیچاره،
دیوانه است.
28آذر 1387 ــ 18 دسامبر 2008 بروکسل
ترا که می خوانم
می دانم
تمام شدنی نیستی
به خوانش هر بارم
ای شعر نگونسارم
بردارم بیاور از
سر خط
....
دوباره حنجره ام زخمیست
تبم بالاست
تنم گرگرفته
از درد واژه های تلمبارم
شعرهای نابهنجارم
شبنم شیروانی
شاید بشود
از تو بگویم
یا بهتر از آن است
که بیراهه بپویم ؟
آری ،آری ...
خود را ز تو جویم!!
این سیکل به پایان نرسد ....................؟!
هی!..پس کی ؟
با این خط پیشانی اقبال تو
یا نی ؟!
گریه
هایت را در یک لکوموتیو بار بزن
من
هم خنده هایم را در واگنی دیگر
جاسازی
خواهم کرد
خواهم
راند این قطار را در مسیر ِ سبز
به
سرعت برق و باد
به
سوزن بان بگو
خط
عوض نکند
تا
خط خطی نشود
مسیر
ِ سر براستی که می رسد به ناکجا
سوی
مقصدی بعید
به
قصد یک مدار صفر می رویم
به
آخر ِ زمان ،
ستیغگاه ِ پرتگاه
تو
خواستی پیاده شو در آن زمان
و
من ادامه می دهم براه خویش مسیررا
که
اینچنین میسر است
نگاه
کن به درۀ عمیق ِ دردها رسیده ایم
و
من شتاب می دهم قطار را
تو
خواب رفته ای
سریعتر
می روم
و
واژگون می شود بارهای تو
سبک
شده است بارمان
و
سرعت ِ سوارمان
سریعتر
مسیر سبز طی شده است
براستی
مرا بگو که مرز ِ اشتیاقمان
چگونه
بر تمام ِ عرض ِ این مدار پهن می شود??
خدای
عالم است و بس
..
..
..
خدای
عالم است و بس
شبنم
شیروانی
1
حالت
به نشود
تا
مرا داری
یا
مرا به دیگری حواله کن
یا
با دیوانگی ام بساز
کدام
گزینه را انتخاب خواهی کرد؟
در
هردو صورت تو مغبونی
و
من مردودم
یادت
نرود
من
رفوزه بوده ام
که
در کوزۀ تنگ ِ تمنای تو فتاده است
حالیا
ای ماهیگیر ِ خوش خیال!!!
دیگر
درون تنگِ تنگِ زندگی ِ تو جا نمی شوم
از
بس مارخورده ام
افعی
ام...
2
تنگ
در بغل بگیر
من
ِ چون سنگ را
تا
چرب شود
زبان
ِ سرخ ِ زخمی ام
به
شعرهای
خوش
مغزی که می سرایم برای تو
3
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
مسخره
ها
همان
ها که برخلاف ِ آمریکا
هر روز غلط می کنند را می گویم
شبنم
برای
استجابت دعاهامان
ادعای
دیگران را خط نزنیم
التجا
کنیم به او
که
می بخشد و نمی گیرد
گرچه
گاه نفرین هم
دعا
از آب در می آید
اگر
اجابت شود به خیر
پس
"عدو
شود سبب خیر اگر خدا خواهد "
به
خدا !!!!
شبنم شیروانی
دل
آینه را که بشکنی
هزار
تصویر کج و معوج
از
شکننده و
بیننده
در
خویش می سازد
شبنم
هر
بار که دلم
از
غم دنیاش بگیرد
یک
کوکوی پر بسته بیاید
که
بر آن پنجره ی بسته نشیند
کوپ
کرده خودش را
کز
کرده
به
تسبیح بخواند
کو
کو
کو
کو
این
پرتو ذات ازلی کو
کو
کو
کو
کو
بر هر که نگریستم
مرا شکست
چرا که من آینه بودم
نگرنده بود
که در من نشست
از من نشان بماند
یا نماند
نسیتم ملال
آری نگرنده شکننده بود
که شکست
شبنم
وقتی
مدتی شعر نمی گویم
سفره های زمینی دلم
پرآب می شود
و کویر عطشناک ذهن من
این دفتر خالی از سواد(سیاهی)
از واژه های آبکی شعرم
سیر از عطش و
دل سیاه
سیراب می شود
در کوچه پس کوچه های دلم خانه می کنی
این دل نیست تویـــــــی که بهانه می کنی
شبنم شیروانی
محرم شد حریم عشق بازی
که در آن یک سر و هفتاد و دو
تن
بسوی محرم دلها سفر کرد
سلام بر حسین(ع)
به تن ها یی مرا
مگذار و مسپار
من از حجم تما م دردهایم
ترا دردی الیم می خوانم اینبار
شبنم شیروانی
ای که رخت چو ماه شب
ماه منی به
در بیا
ای نفست چو عیسیان
عقل منی
به سر بیا
راه تویی به پیش پا
بار دگر
دگر بیا
شبنم شیروانی
ای کوهستان
مرد کوه را به تو می سپارم
یاریش کن
تا به مرتفع ترین قله زندگیش
صعود کند
و در اوج این ارتفاع
پرچم سفید
گذشت را برای
رقیبانش
با دست های خسته و
مهربانش
به اهتزاز
در آورد
شبنم
دل من
بیشتر از ظرفیتش
پرشده از
درد ملال
شبنم
پر غم
برگ برگ این چمن جادوی اوست
فریدون مشیری
دوستی تیشه با ریشه
قرابت جهل با نادانی
نوک زدن های کلاغان
بر باز
غریب حکایتیست
در پرواز
پرنده را به خاطر بسپار
تا نباشد بالی
نیست طرحی از پرواز
شبنم
اوج می گیرد