یادداشت های دلهره
شبانه راهی خانه تو شدم
با همه ترسی که از ابهام وجود تو داشتم
تا با تو به گفتگو بنشینم
اجدادم همواره مرا از خلوت نشینی با نامحرمان برحذر می داشتند
و من
با پایی لرزان و دلی هوسران
سوی تو آمدم
آمدم تا ترا باز بشناسم
من کنجکاو
در حالیکه می لرزیدم
نجواهای دل حزین ترا می شنیدم
چه ترسناک بودند انجه بر تو گذشته بود
داستانت را می گویم
داستان شکستن دل بلورینت
گرچه زبان هرزه گویت را با آن تناسبی نبود
کیست که بگوید وجود شیطان
حقیقتی انکار ناپذیر است
شیطان هوای نفس است
ناخواسته و نه خیلی قدرتمند
شیطان یک لحظه لغزیدن است
بر سطحی صیقلی که
انعکاس نوری خیره کننده را
بازمی تاباند
گرچه می توان این سطح را
با ناخن تدبیر
حراشید تا
نازیبایی های وجود هم
در آن هویدا شود
تو و داستانت
مصداق
" خود کرده را تدبیر نیست "
بودی برایم
اما براستی
"خود کرده را تدبیر چیست ؟"
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۶ ساعت 23:28 توسط شبنم شیروانی
|