امروز با خودم می گفتم

 

شاید بشود  با هر کس دیگری جفت شد

 

بشرط انکه پوست قدیم را  بترکانی

 

می شود از یادش بخیرها برید

 

گرچه خاطرات حسرت

 

پرده های نازکند به روی چشم

 

چونان پرده بکارت

 

در گذر ایام

 

لیک

 شدRefresh باید

 گردیدFreshتا

اما

 

چون فرش کهنه ای خواهی بود که

 

قدمهای عابران گذشته بر آن مانده است

 

شاید بگویید

 

از این سبب است که قیمتش افزونی یافته

 

در غیر اینصورت

 

مثل اطلسی چپانده شده در پستوی گنجهای مادر بزرگ

 

باید منتظر مرگی بمانی

 

تا روزی

 

وارثانش ترا میان خود قسمت کنند

 

اینگونه هر تکه ات به سویی افکنده خواهد شد

 

و تو فرافری بیش نخواهی بود

 

که هر جزئت نفیر جدایی از کل را خواهد نواخت .

 

و چون حضرتم مولانا

 

هر کسی از ظن خود می شود یار تو

 

 

شبنم

 اینبار پرشده ام  از دم