چشمان آسمانت گشوده می گذاری
بر ما
وقتی که چشم فرو می بندیم
فراغ بال و آسوده خیال
از هر چه دیدنی ِ نازیباست
شبانگاه که می خسبیم
بر تخت های پادشاهی و...
پوستین های درویشی ِ مان
شبنم
تنگ ِ طاقچه ی مهربانی ات
می نشانمش
همچنان که صبوری پیشه می کنی
هم بترس!!
از آن روزی که
دهن دره وا کند
شبنم
وقتی که نیستنم هست می شود
کنترل دلت با ریموت ِ اخم
دربست می شود
دیگر پیاده نمی شوم از خر ِ مراد
برنمی فراشم آن پرچم ِ کذا( پرچم سفید)
هی آتش آشتی گر می شود به زیر ِ خاکستر ِ دلت
فی الواقع کوچه ی دلم برای عبور ِ تو
بن بست می شود
شبنم
لبریز ِ گناه
نبوده این نگاه
سرریز ِ شرمی پرحیا
بوی کاهگل ِ خیس ِ تنت
به مشام
تند و تیز می آید
نقش تنت ، به چه سرشتند؟
آدمم!
چونین خوش بوی...
به گلیِ سرشوی؟
شبنم
سلام، خلبان ِ کشتی ِ دلم
لنگر به دریای دلت
بیاندازم؟
رادارهای برج ِ مراقبت ِ چشمانم
خواب مژگانت را
همیشه
ردیابند
می دانستی ؟
شبنم
توجیه:لفظ خلبان به عمد به جای ناخدا نشسته است
با من همراهی
تا...مرز ِ ممکن ها
از خط قرمزها که بگذرم
رهایم می کنی ..تنها
این همرهی
به تنگراهی ِصراطی می کشاندم
مخواه بگویمت ...
کجاست ؟
اینجاست!
که...
مفهوم ِ خدایی شدن را می فهمم
شبنم شیروانی
کشتی ِ شعرم
به گل می نشیند
آری!
شبنم
که هر شب پارس می کند
بی هیچ ادعای مخوف گرگ بودن
شبنم
